انسان کامل

معناشناسی انسان کامل:

مقام جمعی ماسوا باشد که تمامی امت‌ها، مظاهر انبیا و تمامی انبیا مظاهر نبی خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله و نبی خاتم صلی‌الله‌علیه‌وآله مظهر کلی انسان کامل است؛ یعنی «حضرت محمد بن عبداللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله » مظهر شخصی جناب «انسان کامل» است که چهرهٔ ایشان هستی را بی کون و مکان فرا گرفته است؛ پس محمدبن عبداللّه صلی‌الله‌علیه‌وآله چهرهٔ ناسوتی جمعی انسان کامل است، همان‌طور که حضرت خاتم انبیا صلی‌الله‌علیه‌وآله حقیقت انسان کامل می‌باشد.

بیشتر بخوانید

صور اسرافیل

معناشناسی صور اسرافیل:

کسی که می‌میرد با نفخ اسرافیل در صور از قبر خود بر می‌خیزد. اسرافیل در صور خود می‌دمد و صور وی ایجاد صدا می‌کند. اسرافیل مسؤول انفجار صوتی عالم است و در صور بحث از بوق شیپور، کرنا و شاخ گاو نیست؛ بلکه ایجاد کردن موج در عالم است. انفجار صوتی صور مانند شکسته شدن دیوار صوتی است. دیوار صوتی سبب شکسته شدن شیشه‌های ساختمان‌ها می‌شود. شکستن دیوار صوتی یعنی ایجاد امواجی که به‌خاطر شدت صدا موجب پراکنده شدن اجزا از هم می‌شود. بمب‌های صوتی قوی یا انفجارهای عظیم باعث می‌شود بدن انسان‌ها از هم پراکنده شود و در شعاع خود می‌تواند کوه را پودر و زمین را تبدیل به گرد و غبار نماید.

بیشتر بخوانید

سماع - اندیشنامه عرفانی

چیستی سماع:

سماع در نزد اهل معرفت صوتی است معنوی که بر مرتبهٔ کمالی سالک انداخته می‌شود و متناسب با آن است و برای او طرب‌زا، وجدآور و نشاط‌بخش است.

اقسام سماع:

سماع بر دو قسم کلی: سماع نطق و سماع صوت است. سماع نطقی از سنخ کلام و بیان است و مرتبهٔ آن فهم ذهنی است. در سماع نطق، ذهن معنایی را درمی‌یابد. سالک ناگاه می‌یابد در ذهن وی معنایی القا و انداخته شد.

بیشتر بخوانید

ریاضت - اندیشنامه عرفانی

معناشناسی ریاضت:

ریاضت تمرین دادن نفس بر پذیرش راستی است؛ یعنی عادت دادن آن و جهاد در راه خدا حال متوسطان است که یقین می‌کنند تلاش و کوششان در حق خدا و در راه اوست و جهاد او نتیجهٔ صدق است.

مبتدی تلاش می‌کند به سوی خدا و در نیت خود شک دارد، ترسان است، عملش را محکم می‌کند و نفس خود را پاکیزه می‌گرداند تا آن که شک از آن زایل شود و یقین کند که عمل وی پذیرفته است و در این هنگام است که صادق می‌شود.

بیشتر بخوانید

فرار - اندیشنامه عرفانی

معناشناسی فرار:

فرار همان گریختن از چیزی است که نیست به چیزی که پایدار است. زیرا این فرار در حقیقت همان گریختن از غیر به سوی حق است و غیر در شهود سالک بی چیزی محض است که خواجه از آن به چیزی که نیست تفسیر کرده و آن همان نامیده شده به «خلق» است.

فرار؛ منزل محبان:

پس از اعتصام و پیوند خوردن به حق، زمینهٔ گریز از خلق و فرار پیش می‌آید؛ زیرا سالک می‌بیند غیری در کار نیست و او تنها مانده است. از طرفی مبتدی است و فرار به سوی حق را پیشه می‌کند. سالک مانند فردی است که در تاریکی و ظلمات است و خوف تنهایی او را در بر گرفته است و از سویی احساس می‌کند آن‌سوترها کسی هست که می‌تواند پناه او باشد، چنین کسی آرام آرام به سوی او نمی‌رود، بلکه فرار می‌کند، می‌دود، و در آن تاریکی‌ها می‌گریزد، تا بلکه آن پناه را به چنگ آورد. سالک بعد از یقظه، توبه، محاسبه، انابه و تذکر، در مقام اعتصام، این حقیقت را یافته که جز حق پناهی نیست و تمامی آن‌چه به عنوان دوست و آشنا دارد یا واقعیت‌هایی است که حقیقت ندارد یا امور متوهَّم یا متخیل است و برای همین است که نمی‌ترسد، بلکه وحشت می‌کند. سبب فرار او معرفت به این است که هیچ آشنایی ندارد.

بیشتر بخوانید

عرفه

معناشناسی عرفه:

شب نهم ماه ذی‌الحجه، شب عرفه است. شب و روز عرفه، در میان ایام سال ارزش والا و اهمیت فراوانی دارد و همان‌طور که از نام آن پیداست، عرفه از معرفت است. معرفت، رویت حق و وصول به قرب الهی و کمالات انسانی است. «عرفه» از «عَرَف» است، علم با معرفت تفاوت دارد. «علم» امری کلی و مفهوم است. در واقع یک معلومات داریم و یک علم. معلومات، دانستنی‌های عمومی است و علم، آن اندیشه‌های کلی است؛ ولی وقتی گفته می‌شود: «معرفت»، معرفت یک حقیقت است و تنها دانستنی‌های عمومی یا اندیشه‌های کلی نیست. معرفت ـ آن هم معرفت حق ـ یعنی وصول به پروردگار، رویت الهی، قرب انسان به حق، وصول به کمالات معنوی و حقایق ربوبی است که در واقع برد بلند کمالات انسان را تامین می‌کند.

موقعیت روز عرفه:

شب و روز عرفه از کامل‌ترین روزها و پربارترین ایام است. با آن‌که عرفه عید نیست، از افضل ایام سال است؛ یعنی اگر بخواهیم مقایسه‌ای میان اهمیت ایام داشته باشیم، می‌توانیم تنها شب و روز عرفه را با «ایام البیض» یعنی نیمهٔ رجب (سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم) مقایسه کنیم و در شب‌ها آن را با شب‌های قدر هم‌سنگ بدانیم.

بیشتر بخوانید

اعتصام - اندیشنامه عرفانی

واژه‌شناسی اعتصام:

«عصمت» به معنای دفاع کردن و «اعتصام» مورد حمایت قرار دادن است. معنای «چنگ زدن به ریسمان خدا» محافظت شدن به سبب پیروی از اوست تا چنگ زننده از (رویگردانی) مخالفت با حق مورد حمایت قرار گیرد.

گاه «حبل» بر پیمان و بر قرآن کریم از باب استعاره اطلاق می‌شود؛ زیرا کسی که به قرآن کریم پناه می‌برد و به آن چنگ می‌زند، قرآن کریم او را از شک و گمراهی منع و حفظ می‌کند و کسی که به پیمان چنگ زند او را از پیمان‌شکنی و عذاب باز می‌دارد. اما چنگ زدن به خداوند همان منع شدن به سبب او از غیر است تا از بندگی غیر رهایی یابد و او را از شر و بدی بازدارد؛ زیرا مولا اوست نه دیگری.

وقتی سالک صاحب تفکر خلاق و نیز ذکر و توان یادآوری پیشینه و دستیابی به آینده می‌شود نیاز به نگه‌داری ثمره‌ها و یافته‌های خود دارد و باب اعتصام وظیفهٔ عصمت و نگه‌داری را بر عهده دارد و سپر حفاظتی داشته‌ها و یافته‌ها از نسیان، غفلت، شک و گمراهی است تا آن را استمرار بخشد.

اصل معنای اعتصام «دفاع» و «حفاظت» است. حفاظت با رعایت حرمت و تشبث (دست آویختن) به حق تعالی و حفظ حریم حق به دست می‌آید.

 بیشتر بخوانید

تجرّد ، مجرّد ، مجرّدات

معناشناسی تجرّد:

تجرّد به این معناست که موجودی جدا از ماده و آثار مادّی است که در تحقق خود نیازمند ماده و آثار آن نمی‌باشد.

مجردات:

هستی منحصر به ماده و عوالم مادی نیست و موجوداتی بریده از ماده نیز در هستی وجود دارد و می‌شود موجوداتی امکانی و فارق از ماده داشت و بر این اساس، موجودات عوالم هستی بر دو دسته می‌باشد: دستهٔ نخست، موجودات مادی و دیگری موجودات مجرد است. چنین نیست که موجود در ماده منحصر باشد؛ چنان که منکران اصل تجرد می‌گویند: وجود و هستی با ماده برابر است، و ماده با هستی برابر است.

بیشتر بخوانید

تذکر - اندیشنامه عرفانی

چیستی تذکر:

تذکر که یاد کردن است، ریشه در گذشته دارد و خاطرهٔ پیشین را تداعی می‌کند. سالک در منزل تذکر با توجه، معرفت و قرب، می‌یابد که در نزد حق تعالی و در عالم علم و در دل حق تعالی بوده است. محبوبان حق تعالی به خوبی حضور خود در نزد حق تعالی را در خویش دارند و سیر خود از حق تعالی تا ناسوت و نطفه و لقمه‌هایی که به وراثت و از طریق اجداد و پدر و مادر به آنان رسیده و ویژگی‌های «دی ان ای» خود را می‌توانند بشمارند و نیز صعود و بر شدن خود تا آخرت را می‌یابند. آنان، هم در نزول و هم در صعود، سیر خود را تا به حق تعالی و پیش از مرتبهٔ تعینات مشاهده می‌کنند. آنان از مراتب متفاوت به پدیده‌های هستی دانش دارند.

بیشتر بخوانید

تفکر - اندیشنامه عرفانی

معناشناسی تفکر عرفانی:

عرفان با تفکر، تعقل و بصیرت شروع می‌شود و نادانی و جنون به معنای جهل در آن راهی ندارد. این تفکر است که مقدمهٔ حرکت و وصول سالک به معرفت و در نهایت به رؤیت و وصول به توحید می‌شود.

تفاوت تفکر نفسانی با تفکر قلبی در این است که نفس تنها با حصول شرایط استفاده از ابزار مادی خود فهیم می‌شود؛ یعنی تا نفس با ابزار چشم آن هم در روشنای لازم به اطراف خود ننگرد نمی‌داند چه چیزی در کجا قرار دارد؛ هرچند در آن‌جا سال‌ها زندگی کرده باشد، ولی کسی که دارای حواس قلبی است و با عقل خود درک می‌کند کافی است یک بار چیزی را بیابد، آن‌گاه با استفاده از درک قلبی و نیروی تعقل خود می‌تواند چشم خود را ببندد و در عمق تاریکی بفهمد هر چیزی در کجا قرار دارد و برای استفاده از آن سرگردان نشود.

بیشتر بخوانید

اِنابِه - اندیشنامه عرفانی

تعریف انابه:

چهارمین منزل باب بدایات، «انابه» است. فرد بیدار بعد از توبه از کاستی‌ها و محاسبه برای تحکیم توبه، نیاز به توبه‌ای خاص دارد تا به وسیلهٔ آن به سوی خداوند بازگشت کند و «انابه» عهده‌دار آن است. بر این پایه، انابه را باید رجوع و توبهٔ خاص نامید. توبه‌ای که بعد از محاسبه قرار دارد؛ برخلاف توبهٔ پیشین که محاسبه را پیش از خود نداشت. هم‌چنین توبهٔ پیش از محاسبه، توبه از معصیت است، ولی مقصد آن مشخص نیست و توبه‌کننده در انابه مقصد خود را مشخص می‌کند و نه تنها از معصیت که پیش‌تر از آن رجوع کرده است، بلکه از هرچه غیر خداست اعم از ناسوت، نفس، بهشت، جهنم، طمع و هر صفت غیر ربوبی فقط به خداوند و مقام ربوبی رجوع می‌کند؛ یعنی رجوع در توبه مقید به معصیت و رجوع در انابه مطلق است و رجوع در توبه از حیث مقصد مطلق و در باب انابه مقید به حق تعالی و منحصر به اوست.

بیشتر بخوانید

توحید

معناشناسی توحید:

توحید از باب تفعیل است. توحید یعنی به واحد رسیدن که برای رسیدن به آن انسان را با تیزی ذبح می‌کنند. ما اگر با توجه به دانش معناشناسی به واژه «توحید» نظر بیفکنیم و ویژگی‌های روان‌شناسانه آن را در نظر بگیریم، توحید پر از تیزی و پیچ و خم است و چینش حروف آن بیان‌گر این معناست.

تفاوت توحید با توحّد در این است که توحید از باب تفعیل است و توحّد از باب تفعل نیست. تفاوت باب تفعیل با باب تفعل نیز در این هست که در باب تفعل اگر فاعل در خواب یا غفلت هم باشد فعل تحقق می‌یابد اما در باب تفعیل چنین نیست و فاعل باید توجه داشته باشد و کار را با ظرافت و تدریج پیش ببرد.

بیشتر بخوانید

مُحاسبه - اندیشنامه عرفانی

تعریف محاسبه:

محاسبه برای گذشتهٔ آدمی است و آمار و ارقام کارهایی که بر آدمی رفته است را نمودار می‌سازد و نحوهٔ کنترل آن را نشان می‌دهد. محاسبه سبب تحکیم توبه و عهد قلبی و عزیمت می‌شود و توبه کننده را تقویت می‌نماید و به ثبات می‌رساند تا پیمانی را که با توبه آورده است نشکند.

محاسبه سبب تحکیم و تقویت توبه می‌شود و زمینه را برای استمرار آن فراهم می‌آورد. محاسبه فرع بر شناخت نفس و اعمال آن است. برای داشتن توان محاسبه باید از جهل و نادانی که ریشهٔ تمامی معاصی است دور بود. مرتبهٔ نخست تقوا نیز دور داشتن خود از جهل است و کسی که نفس، مراتب و خصوصیات آن را نمی‌شناسد نمی‌تواند محاسبه داشته باشد.

بیشتر بخوانید

توبه - اندیشنامه عرفانی

تعریف توبه:

توبه فعل و وصف نفس است و این نفس است که باید بازگشت و رجوع داشته باشد. توبه برگرداندن نفس از غیر حق است؛ هر چیزی که باشد. توبه همانند برگرداندن غذای مسموم از معده و شستن معدهٔ کردار از کرده‌های مسموم است. همان‌طور که تهوع امری غیر طبیعی است؛ زیرا نای برای فرو بردن غذاست و نه برگرداندن آن‌چه خورده شده و برگرداندن امری غیر طبیعی است که فشار فراوانی بر فرد وارد می‌آورد به‌گونه‌ای که گاه چشم می‌خواهد از حدقه بیرون زند، توبه پس از انجام گناه نیز چنین کار غیر طبیعی است؛ بر این پایه، انجام آن سخت و دشوار است؛ چرا که برگشت از معاصی برای نفس دشوارتر از آلوده نشدن به گناه است.

توبه رجوع و بازگشت است؛ رجوع از مخالفت حکم حق جهت به دست آوردن موافقت و جلب رضایت او و ترمیم رابطه و پیوندی که با گناه تخریب شده است. مکلف تا حقیقت گناه را نشناسد و تا درنیابد که گناه وی مخالفت با حکم حق بوده است نمی‌تواند رجوع داشته باشد و توبهٔ خود را درست آورد. البته توبه عملی آسان نیست، بلکه به مثابه یک عمل جرّاحی است که شکستن آن به طور خصوص سبب ضعف و گاه نابودی کلی و هلاکت می‌شود؛ به‌ویژه اگر گناه‌کار به اصرار بر گناه و عناد مبتلا شود.

بیشتر بخوانید

یَقظِه - اندیشنامه عرفانی

معناشناسی یقظه:

یقظه نخستین باب سلوک معنوی است که نقشی اساسی و ریشه‌ای در تحقق آن دارد و سلوک بدون آن انجام نمی‌شود. فرد بیدار به گونهٔ وصفی «یقظان» است و «یقظاء» صورت مؤنث آن است. یقظه به معنای «توجه» و انتباه است. برخاستن از خواب مصداق غالبی آن است و منحصر به این مورد نیست. کسی که توجه دارد متنبه و یقظان است. از واژه‌های مقابل یقظه می‌توان «سِنَه»، «نُعاس»، «نوم» و «رُقود» را نام برد.

«سِنه» خواب سبک یا چُرت را گویند که فرد در آن زودتر بیدار می‌شود. کسی که به خواب می‌رود در ابتدا، خوابی سبک دارد و سپس خواب وی عمق پیدا می‌کند و سنگین می‌شود. خواب چند لایه به خود می‌گیرد و بعد همان لایه‌ها باز می‌گردد و دوباره خواب او سبک می‌شود و سپس وی به بیداری باز می‌گردد و چشم می‌گشاید. کسی که تازه از خواب بیدار می‌شود باید نخست مقداری در جای خود بنشیند و حرکتی نکند تا بدن وی به‌طور کامل بیدار شود و همانند کامپیوتر، ویندوز نفس خود را بالا آورد. کم‌تر کسی است که تمامی وجود وی به تلنگری بیدار شود و آمادهٔ فعالیت گردد و تعبیر «سنه» در این‌جا لطافت معنایی خود را دارد.

بیشتر بخوانید

ولایت فقیه

تعریف ولایت فقیه:

اصطلاح «ولایت امر و امامت امت» دقت خود را دارد و مرام شیعی این نهضت را بیان می‌کند. حرکت مکتب شیعه بر پایهٔ امامت است. شیعه با امام، هویت دارد و این مرام در زمان غیبت باید در جایی تجلی یابد؛ وگرنه در این عصر، مهمل و تعطیل می‌شود. تبلور امامت در زمان غیبت، «ولایت فقیه» است.

ولایت، امری باطنی است و امامت امت، امری مربوط به ظاهر و پیشوایی مردم است. امامت و ولایت، نوعی اشتباک میان خدا و مردم است. ولی به ساحت باطنی، که جانب خداست، اشاره دارد و امام به ساحت ظاهری ـ که با مردم مواجه است.

ولایت، امری دهشی و عنایی از ناحیهٔ خداوند است و می‌شود کسی قدیس روزگار باشد و دوره‌های تمرینی مربوط به محبان و ریاضت‌های سخت را بگذراند و عبادات فراوانی داشته باشد، اما ولایت به او اعطا نگردد. بر این اساس، می‌شود فقهیانی قدیس و معنویت‌گرا باشند که ولایت باطنی را حایز نگردند و تنها علم و عدالت را میراث ببرند و قدیسی آنان شأنی از شؤون عدالت آنان باشد، نه شأنی از ولایت معنوی. این گروه، مجتهدانی قدیس و معنویت‌گرا هستند که به تمام معنا تعبد الهی دارند و به صدق، مرید حق تعالی، پاک، طیب و طاهر می‌باشند و با آن که ولایت باطنی ندارند، اما ملکهٔ قدسی ـ که از شرایط اجتهاد است ـ در آنان بارز می‌باشد.

بیشتر بخوانید

ارتداد

تعریف ارتداد:

مسلمانی که منکر خدا یا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شود یا حکم ضروری دین، مثل: وجوب نماز و روزه را انکار نماید با توجّه به این که منکر شدن آن به انکار یا تکذیب خدا یا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله باز می‌گردد، «مرتد» است. هم‌چنین است اگر منکر معاد شود یا از نظر اعتقادی، از خوارج، نواصب یا غلات گردد. البته در حکم به ارتداد، بلوغ، عقل، اختیار و قصد فرد معتبر است.

ارتداد در دین، همانند گریز از سازمان‌های اطلاعاتی است که تعقیب و گاه قتل را در پی دارد؛ زیرا این فرد با در اختیار داشتن اطلاعات محرمانهٔ سازمان، آن را با خطر فروش اطلاعات و افشاگری مواجه می‌سازد. قرار دادن حد قتل برای ارتداد، یک «حق دینی» است و دین در پرتو این حق است که خود را از توطئه‌های فرهنگی حفظ می‌کند.

البته کسی که خدامحوری و بنده بودن وی برای او ثابت شد و آن را پذیرفت، چنان‌چه در میانهٔ راه به سبب خستگی یا عفونت‌های ناشی از حسرت‌ها و عقده‌ها و استبدادهای ناشی از اهل مذهب ـ و نه خود مذهب حق که استبدادی ندارد ـ ریزش نماید و از مسیر مدعیان حق که خود را دین‌داران واقعی می‌نامند باز گردد، در این‌که وی به اصطلاح مرتد شده است یا نه، باید میان نظر دین و نظرات پیروان عادی دین که فاقد ملکهٔ قدسی یا برتر از آن، ولایت می‌باشند، تفاوت قایل شد.

بیشتر بخوانید

نیّت

معناشناسی نیّت:

نیت، امری باطنی است که از اراده، اختیار و قصد آدمی سرچشمه می‌گیرد.

نیت و قصد:

فرق نیت با قصد این است که قصد، ارادهٔ انجام فعل است، ولی نیت، افزون بر اراده و تصمیم، گونه‌ای تعیین هدف و جهت فعل را نیز لحاظ می‌کند؛ بر این پایه، می‌توان گفت: صاحب نیت، چهره‌ای از هدف‌داری و هدف‌مندی را در خود نهفته دارد؛ به همین جهت کسی که انجام کاری را نیت می‌کند، در واقع، قصد انجام کاری هدف‌دار را در خود می‌پروراند. گاهی انسان نسبت به کاری که می‌خواهد انجام دهد، قصد دارد، ولی هدف و منظور ویژه‌ای را دربارهٔ آن کار دنبال نمی‌کند؛ مانند این‌که کسی به قصد مسافرت از خانهٔ خود بیرون آید ـ بدون این‌که قصد جای ویژه‌ای را داشته باشد ـ و بی‌هدف از این خیابان به آن خیابان و از این شهر به آن شهر در سیر و حرکت باشد. روشن است چنین انسانی راه به جایی نمی‌برد و از این مسافرت جز سرگردانی و پریشانی بهره‌ای نمی‌گیرد؛ زیرا هدف و مقصد خود را تعیین نکرده است و نمی‌داند به کجا و به چه منظور می‌رود و از این مسافرت چه بهره‌ای را دنبال می‌کند؛ پس چنین مسافری نمی‌تواند صاحب نیت باشد؛ اگرچه صاحب قصد است. او قصد مسافرت دارد، ولی مقصد و مقصودش روشن نیست.

بیشتر بخوانید

کُفر

معنای کفر:

کفر به معنای پنهان‌سازی دانه در دل خاک است و کافر کسی است که خدا را در عقیدهٔ خود پنهان می‌کند نه آن که به انکار آن رو آورد وگرنه کسی نیست که قایل به خدا نباشد.

اقتضای کفر:

انسانی که کفر در سرشت وی وجود دارد، مؤمن نمی‌شود هرچند عمری در صف اهل ایمان قرار گیرد و اعمال و مناسکی همانند آنان داشته باشد. کسی که کافر می‌شود مشکلی در نطفه یا لقمه یا مربی و زیست محیط کودکی خود داشته که وی را به کفر کشانده است در نتیجه آنان از همان ابتدا نمی‌توانسته‌اند ایمان بیاورند و مؤمن نبوده‌اند؛ هرچند مثل پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله خود را برای هدایت و ایمان آنان به زحمت اندازد و غصهٔ آنان را در دل داشته باشد: «لَعَلَّک بَاخِعٌ نَفْسَک أَلاَّ یکونُوا مُؤْمِنِینَ»؛ شاید تو از این‌که مشرکان ایمان نمی‌آورند جان خود را تباه سازی.

کافرانی که اقتضای کفر دارند ایمان نمی‌آورند و آنان باید کافر و مشرک باقی بمانند؛ چرا که در عالم تقدیراتی است. عالم ناسوت است و خداوند می‌خواهد این عالم را در تمامی عوالم قبل و بعد سرشکن کند، از این رو دنیای ناسوت برای خود قواعدی دارد که باید آن قواعد را دید. قواعدی که نه به بی‌تفاوتی می‌انجامد و نه زیاده‌طلبی را روا می‌داند.

بیشتر بخوانید

ضلالت

معناپژوهی ضلالت:

ضلالت به معنای گُمی (گمراهی و گم شدن) است؛ خواه در امور مادی باشد یا معنوی؛ مانند اعتقادات و باورها یا در امور اخلاقی یا گم نمودن هویت و حقیقت خود و از دست دادن دل و نفس خویش.

کسی هدایت دارد و «مهدی» است که راه مناسب و طبیعی خود را یافته و مسیر سلامت و سعادت خویش را شناخته باشد و «ضالّ» کسی است که راه خود را گم کرده و مسیر طبیعی و متناسب خود را نمی‌شناسد و بر خطاست و اشاره‌ای کافی است که او را از مسیر اشتباهی که رفته است بازگرداند. «ضال» و گمراه به انسانی می‌گویند که عقل و اراده دارد و «ضاله» و گمشده حیوانی است که اراده دارد، ولی عقل و شعور ندارد و اگر چیزی نه اراده داشته باشد و نه شعور و قدرت فهم، «ضایع»، از بین رفته و غایب است.

«ضلالت» در مقابل هدایت است و هر دو معنایی وجودی دارد. هدایت و ضلالت امری اشتدادی و تشکیک‌بردار است که می‌تواند سطحی یا عمیق باشد.

بیشتر بخوانید

غَضَب - اندیشنامه قرآنی

معناشناسی غضب:

غضب به معنای شدت در برخورد و دارای تعدی است که شدت برخورد را در برابر دیگری قرار می‌دهد که اگر ظالمانه و به اجحاف باشد صفتی مذموم است؛ اگرچه اصل آن به لحاظ حالت تدافعی که به انسان در برابر خطرها و تجاوزها می‌دهد، صفت کمال است و اعمال درست آن نیاز به داشتن حکمت نظری دارد و غضب ممدوح از غیر حکیم برنمی‌آید.

اما غضب خداوند مبادی نقص خلقی ندارد. از سویی هر گناهی در برابر عظمت حق تعالی کوچک است و چنین نیست که همانند غضب خلقی، سبب برانگیختگی شود. غضب حق تعالی مجازات و مکافات برخی گناهان و تجاوزات است که سبب می‌شود فرد تعدی‌کننده از خداوند دور شود و همین حرمان و دوری، غضب حق تعالی بر اوست.

غضب صفتی عام و مشترک میان حق و خلق است و هم خداوند غضب می‌کند و هم هر پدیده‌ای؛ زیرا غضب متوقف بر ادراک و اراده است و پدیده‌ای نیست که ادراک و اراده نداشته باشد. جمادات، نباتات، حیوانات، اجنه و فرشتگان همانند انسان دارای غضب می‌باشند و می‌توانند بر دیگران بر اساس مبادی لازم، خشم گیرند، ولی غضب در خداوند متوقف بر مبادی خلقی نیست و اصل صفت در حق تعالی است و سبب دوری بنده می‌شود.

بیشتر بخوانید

نعمت - اندیشنامه قرآنی

لغت‌شناسی «نعمت»:

نعمت در 144 مورد از قرآن کریم کاربرد دارد که خصوصیات متفاوت آن را با اطلاق‌های متعددی که آورده بیان داشته است.

«أَنْعَمْتَ» به لحاظ ماده از «نعم» و فعل باب مزید افعال است به معنای طیب و گوارایی عیش و سلامت حیات است. اسم مصدر آن نَعمت است و جمع کثرت نعمت که بر فراوانی افراد نعمت دلالت دارد «نِعَم» و جمع قلت آن که با زیادت غیری، اندک و محدود بودن افراد آن را می‌رساند، «انعُم» است؛ چنان‌که در قرآن کریم برای بیان فراوانی نعمت ظاهر و باطن و اشباع نامحدود آن و نیز اندکی مواردی که نعمت مورد کفران قرار می‌گیرد و محدود بودن میدان کفر آمده است: «وَأَسْبَغَ عَلَیکمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً»(1) و نیز می‌فرماید: «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیةً کانَتْ آَمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدا مِنْ کلِّ مَکانٍ فَکفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کانُوا یصْنَعُونَ».

بیشتر بخوانید

صراط - اندیشنامه قرآنی

لفظ‌شناسی صراط:

معناشناخت واژهٔ «صراط» و واژه‌های همگن آن با ظرافت‌ها و تفاوت‌هایی معنایی که دارد بحث‌های دامنه‌داری دارد که تاکنون کتابی را نیافتیم که آن را به صورت تخصصی و عالمانه بیان داشته باشد.

برخی «صراط» را تغییر یافتهٔ «سرط» دانسته‌اند. جناب راغب اصفهانی در این باب آورده است:

«السراط: الطریق المستسهل، أصله من سرطت الطعام. فقیل سراط: تصوّرا أنّه یبتلعه سالکه أو یبتلع سالکه، ألا تری أنّه قیل: قتل أرضا عالمها، وقتلت أرض جاهلها»(1).

ـ السِّرَاط: راهِ هموار است. اصل آن از این است: غذا را به‌راحتی بلعیدم. گفته شده راه هموار؛ به این تصوّر که راهرو آن را به سرعت در می‌نوردد یا راه، راهرو را در خود فرو می‌برد؛ چنان‌که گفته‌اند: زمینی را آگاه به آن می‌کشد و زمینی مرد ناآگاه را می‌کشد.

بیشتر بخوانید

هدایت - اندیشنامه قرآنی

معناشناسی هدایت:

از میان لغویان و ادیبانی که معنای «هدی» را بررسی کرده‌اند، می‌توان شیخ طبرسی، شیخ طوسی، ابن فارس و راغب اصفهانی را نام برد. بنده در درخواستی که دارد ارشاد و توفیقی را می‌طلبد که بتواند سرعت خود را با سرعت حق و پدیده‌های عالی و ربوبی او هماهنگ سازد. سرعتی که پدیده به خودی خود آن را ندارد و نیازمند وفق و چینش هماهنگ امور است تا آن را به دست آورد و در این سعهٔ بسیار گسترده، تکرار جایی ندارد و سخن گفتن از تکرار، کوچک دیدن خداوند تعالی و پدیده‌های بی‌پایان اوست. پدیده‌هایی که با سرعتی از ازل تا به ابد، حرکتی وصف‌ناپذیر در خود دارند و «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» درخواست پیوند با سرعت‌های فوق نور مبادی عالی و عوالم ربوبی است و به مصداق خارجی ناظر است نه به مفاهیمی ذهنی که فقط رنگ تعبد و ثواب داشته باشد.

نخست باید تفاوت معنایی سه واژهٔ «هدایت»، «ارشاد» و «توفیق» را بررسید تا به دست آورد آیا می‌شود یکی از این واژه‌ها در جای دیگری به کار رود یا نه؟

بیشتر بخوانید

فرهنگ یک جامعه ریشه در ادبیات آن دارد

هر چقدر فرهنگ ادبی یک جامعه و مکتب قوی، دقیق و عمیق باشد، حتما آن جامعه یا مکتب از اجتماعیّات ، روانیّات و فلسفه دقیقی نیز برخوردار است. اگر فرهنگ یک جامعه یا مکتبی عامیانه و ضعیف باشد. افکارشان نیز عامیانه خواهد بود. روابط تنگاتنگی بین ادبیات هر جامعه یا مکتب و منشی، با افکار و عقاید آن جامعه یا مکتب وجود دارد. از این رو، برای پیشبرد هر چه بیش‌تر فرامین الهی یا جامعه، افکار علمی یا فلسفی و رشد تجربی یا صنعتی باید ادبیات جامعه را زنده ، پویا، دقیق و باز نمود. می‌بایست نسبت به اشتقاقات و مواد کلمات اهتمام فراوان داشت. ویژگیها و آثار لفظی، ماده، اشتقاق هیات را نباید مورد غفلت قرار داد یا بی‌اهمیت جلوه داد. ادبیات زیر بنای هر رشد علمی، روانی، فلسفی، عرفانی و اجتماعی است چون بین لفظ و معنا ارتباط کاملی وجود دارد. بین حقیقت و اسم ارتباط هست. معانی و مصادیق با الفاظ خود تنگاتنگ، همگام و همراه است. نمی‌توان بی‌هیچ دلیلی برای یک مصداق یک اسم آورد. بشر در اسم گذاری بسیار اهتمام داشته است. بشر منتهای احساس، دقت، عاطفه و سلیقه را در اسم گذاری داشته است. هر چه بیشتر اقوام و ملل نسبت به اسم گذاری اهتمام داشته‌اند به رشد ادبی بیشتری رسیده‌اند. زبانهای فارسی و عربی از تنوع و دقت فراوانی برخوردار است.  ادامه...