اسمای أمی - اسماء الحُسنی

معرفی اسمای أمی:

«وَ سَلامَةً مِمَّنْ توَعَّدنی؛ خدایا، ایمنی و سلامتی از بدی کسی که مرا به بدی وعده می‌دهد، عطا فرما».

اهل معرفت، حیات و علم و قدرت و اراده را «اسمای أمّی» یا «أئمة الأسماء» می‌دانند و ما در بحث اسمای الهی وقتی به اسم سلام رسیدیم به صورت برهانی عرض کردیم که اسم سلام نیز پس از حیات از اسمای امّی است؛ به این ترتیب «أئمة الأسماء الالهیة» پنج اسم است:

حیات، سلام، علم، قدرت و اراده.

بیشتر بخوانید

ذکر

معناشناسی ذکر:

«ذکر» به معنای بروز و ظهور و داشتن نمایانی و ابراز است. ذکر، ظهوردهنده و ابرازگر است. ذکر در انسان سبب نمایانی امور پنهان در باطن و راه‌اندازی و به حرکت واداشتن برای ابراز داشته‌های پنهانی و آشکارسازی آن‌هاست.

معنای ذکر، «ظهور» و «بروز» است و فرد با ذکری که دارد، بروزی را درون خود ایجاد می‌کند تا یکی از داشته‌های وی ظهور یابد.

به جنس مرد، «مذکر» می‌گویند؛ زیرا وی به خودی خود، امری ظاهر و نمایان است که نیاز به پنهان نمودن و پوشش، به‌ویژه خانه‌گزینی، ندارد. مرد به صورت اولی و به‌خودی خود، امری بارز و آشکار است که بیش‌تر در منظر دیگران ظاهر می‌شود و نمی‌شود او را به صورت اولی در خانه نگاه داشت؛ برخلاف جنس زن که مؤنث است؛ یعنی دارای پنهانی است و نیازمند پوشش با لباس و نیز خانه‌گزینی اولی است.

بیشتر بخوانید

رَبّ - اسماء الحُسنی

معناشناسی ربّ:

ربّ به معنای راندن هر چیزی به کمال ویژه است. مربی کسی است که همواره با مربوب خود هست و لحظه‌ای او را به خود رها نمی‌گذارد و دست او را به صورت دایمی در دست خود گرفته است. بر این پایه، کسی ربانی است که دست در دست خدا داشته باشد، بلکه دستی جز دست حق در میان نباشد. چنین کسی هیچ باک ندارد و دیگر در زندگی خود چیزی را به عنوان مشکل نمی‌بیند؛ همان‌طور که قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکی وَمَحْیای وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ».

بیشتر بخوانید

مُهْلِک - اسماء الحُسنی

معناشناسی مُهلِک:

اسم «مُهْلِک» از اسمای ثانوی ذاتی حق تعالی است و برای ظهور نیاز به زمینه‌ای از جانب پدیده‌ها دارد: «وَمَا کانَ رَبُّک مُهْلِک الْقُرَی حَتَّی یبْعَثَ فِی أُمِّهَا رَسُولاً یتْلُو عَلَیهِمْ آَیاتِنَا وَمَا کنَّا مُهْلِکی الْقُرَی إِلاَّ وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ».(قصص / 59)

ـ و پروردگار تو هرگز ویران‌گر شهرها نبوده است تا پیش‌تر در مرکز آن‌ها پیامبری برانگیزد که آیات ما را بر ایشان بخواند و ما شهرها را تا مردمشان ستم‌گر نباشند ویران‌کننده نبوده‌ایم.

بیشتر بخوانید

مؤخِّر - اسماء الحُسنی

معناشناسی مؤخِّر:

«مؤخِّر» از اسمای حق تعالی است. خداوند گاه کاری را از سر مهر به تأخیر می‌اندازد و گاه از سر قهر. ذکر «یا مؤخّر» از بهترین اذکاری است که انسان را محکم می‌کند و قدرت تعقل وی را بالا می‌برد. افزون بر این، برای درمان درد نیز ایجاد تسکین می‌نماید و برای رفع توهم، وسوسه و ترس بسیار مؤثر است. این ذکر را می‌توان به سه صورت گفت: دو به سه؛ مانند: «یا مؤخّر، یا مؤخّر»، «یا مؤخّر، یا مؤخّر، یا مؤخّر»، سه به یک و یک به سه.

بیشتر بخوانید

مُبارک - اسماء الحُسنی

معناشناسی مُبارَک:

از نام‌های حضرت حق «مبارک» به معنای برکت دهنده است: «تَبَارَک اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ». البته خداوند خود «بارک» و «تبارک» است. در این نام، فراوانی رحمت و خیر نهفته است و در قرآن کریم 32 مورد از آن یاد شده که تمامی برای حضرت حق کاربرد دارد و هیچ مورد خلقی در آن وجود ندارد. این اسم رشد و نموّ، خیر و عشق را می‌رساند و در 32 مورد یاد شده، چیزی که برکت داده شده بسیار قابل توجه است.

بیشتر بخوانید

ماکر - اسماء الحُسنی

معناشناسی ماکر:

ماکر از اسمای ذاتی ثانوی است و خداوند به صورت اولی به کسی مکر نمی‌کند. «وَمَکرُوا وَمَکرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیرُ الْمَاکرِینَ»(1). مکر بر دو قسم است: یکی از سر نامردی و حقه‌بازی است و دیگری از سر مردانگی است که به طرف مقابل به همان اندازه که مکر نموده یا کم‌تر از آن مکر می‌شود و به جای سیلی که خورده است، تلنگر وارد می‌آورد. خداوند بهترین مکرکنندگان است.

بیشتر بخوانید

مُبدِع - اسماءالحُسنی

معناشناسی مُبدع:

خداوند متعال همواره «مُبدع» و نوآور است و تکراری در کارهای او نیست، از این رو هر پدیده و آفریده‌ای دُردانهٔ حق تعالی می‌باشد و چیزی و کسی نمی‌تواند جای دیگری را بگیرد. هر پدیده‌ای منحصر است و هر یک معجزه‌ای خاص است. معجزه‌ای که دیگر نمی‌توان مانند آن آورد. همان‌طور که اثر انگشت هر کسی منحصر به فرد است، تمام اجزا و سلول‌های او منحصر به فرد است، بلکه از ریگ‌های بیابان تا فرشتگان عرش رحمان و بالاتر، همه و همه همین وصف را دارند و نو می‌باشند و نو بودن آنان هر لحظه تکرار می‌شود.

بیشتر بخوانید

آتی - اسماء الحُسنی

معناشناسی آتی:

آتی به معنای آورنده است. خداوند متعال در قرآن کریم بارها خود را «آتی» معرفی نموده است: «وَإِذْ آَتَینَا مُوسَی الْکتَابَ وَالْفُرْقَانَ». خداوند گاه کتاب می‌دهد و گاه حکمت. گاه خاطرهٔ خوشی به ذهن می‌آورد و گاه خاطرهٔ بد. گاه دشمنی را برای انسان می‌آورد و گاه دوست را. چون اوست که همه چیز و همه کس را می‌آورد، اولیای خدا به دشمنان خود هم محبت می‌کنند؛ چرا که آنان را هدیه‌ای از طرف خداوند می‌دانند.

بیشتر بخوانید

مُبَدِّل - اسماء الحُسنی

معناشناسی مُبَدّل:

«مبدِّل»از اسمای خداوند است. خداوند تبدیل‌های خود را به گونه‌ای پنهانی و با رجال غیب انجام می‌دهد. برای نمونه، ناگهان کسی در لحظه‌ای به زمین می‌خورد یا می‌میرد، بدون این که مباشری در ظاهر دیده شود در حالی که این کار توسط یکی از رجال غیب و با اسم مبدِّل انجام گرفته است. این اسم کسی را که در اوج قدرت و توانمندی است به ناگاه زیر می‌کشد و کسی را که در حالت ضعف و ناامیدی است به فراز می‌برد. البته باید توجه داشت که گاه کم‌ترین کار نیک یا بدی می‌تواند اسمای تبدیلی را آشکار سازد و کسی را فراز یا فرود دهد.

بیشتر بخوانید

سِحر

معناشناسی و موضوع سِحر:

موضوع سحر، تصرّف در مادهٔ کاینات است. البته چنین نیست که تنها سحر تصرّف در مادهٔ کاینات باشد؛ بلکه سحر یکی از اقسام آن است. از طرفی، تمام اقسام سحر، تصرّف حقیقی در مادهٔ کاینات نمی‌باشد، بلکه می‌تواند از طریق تصرّف در خیال و حواس دیگران انجام پذیرد که این نیز خود از اقسام سحر است. پس تعابیری که در مورد سحر بیان گردیده ناتمام است؛ گذشته از آن که بسیاری از آن، سحر نمی‌باشد و موضوع آن سحر نیست؛ اگرچه معصیت است؛ مانند: روایت نمیمه یا زمینه‌های علوم ریاضی و خواص مواد و دیگر مواردی که از علوم عقلی است و بدون هیچ گونه دلیلی جزو موارد سحر به شمار آمده است.

بیشتر بخوانید

معجزه

معناشناسی معجزه:

معجزه، همان گونه که از واژهٔ آن به دست می‌آید، همراه با ناتوانی عمومی و عجز آنان از انجام کاری می‌باشد که در مقابل توان فردی نسبت به امری تحقق می‌پذیرد. پس در اعجاز یک حیث وجودی و یک حیث عدمی، ملاحظه می‌شود که حیث وجودی آن، توان فردی و حیث عدمی آن، ناتوانی عمومی را به دنبال دارد. هر چیزی می‌تواند متعلق یا موضوع اعجاز باشد و در جهت تحقق آن تفاوتی در میان امور و اشیای امکانی نیست.

تنها امری را که باید در حریم معجزه و اعجاز در نظر داشت، این است که متعلق و یا موضوع معجزه نمی‌تواند امر محال و غیر ممکن و ممتنع ذاتی باشد؛ اگرچه امکان وقوعی آن در خور عموم نمی‌باشد و یا جهت‌های صوری و عادی آن امکان تحقق نمی‌پذیرد.

بیشتر بخوانید

فطرت

تعریف فطرت:

هر یک از موجودات به سهم خود نشانگر آفریدگار و صفات کامل او می‌باشند؛ چون هر اثری نشان دهندهٔ مؤثّر خود است؛ برای نمونه، هر اندازه ساختمانی دقیق‌تر و با اصول هندسی موافق‌تر باشد، علم و دانش و قدرت بیش‌تر مهندس و معمار خود را نشان می‌دهد؛ ولی راهنمایی و نشانگری آن به بیرون از وجود انسان مربوط می‌باشد. برای انسان راهنمایی هست که همانند حالت گرسنگی و تشنگی در درون وجود بشر می‌باشد و با زبانی فصیح‌تر و بیانی روشن‌تر و لهجه‌ای صریح‌تر انسان را رهبری می‌کند؛ راهنمایی که هیچ گاه کتمان نمی‌کند و شخص را به اشتباه و خطا نمی‌اندازد، انسان از باطن خود ندایی می‌شنود که تو خودبه‌خود به وجود نیامدی، بلکه تو موجدی داری. البته این راهنمایی یک شرط دارد و آن بر زمین گذاشتن عناد و لجاج و تعصب و با خلوص در محکمهٔ قضاوت وجدان و فطرت، حضور یافتن است. همین الهام، فطرت است.

بیشتر بخوانید

عالَم

ماده شناسی عالَم:

«عالم» لفظ جمع است و بر یک مجموعه اطلاق می‌شود نه بر یک فرد؛ همان‌طور که پدیده‌ها هیچ یک مفرد ندارد و آن‌چه فرد دانسته می‌شود مجموعه‌ای از عوالم گوناگون است. هر ذره‌ای قابل شکافته شدن به ذره‌هاست، ذره‌هایی که هر یک دره‌ای است. این اصلی فرد است که هیچ پدیده‌ای مفرد نیست و مجموعه‌ای مرکب است. «الْعَالَمِین» جمع است و جمع آن نیز حقیقی است و آن‌گونه که سیوطی می‌گوید شبه جمع نیست و مفرد آن نیز معنای جمع دارد.

بیشتر بخوانید

سماع - اندیشنامه عرفانی

چیستی سماع:

سماع در نزد اهل معرفت صوتی است معنوی که بر مرتبهٔ کمالی سالک انداخته می‌شود و متناسب با آن است و برای او طرب‌زا، وجدآور و نشاط‌بخش است.

اقسام سماع:

سماع بر دو قسم کلی: سماع نطق و سماع صوت است. سماع نطقی از سنخ کلام و بیان است و مرتبهٔ آن فهم ذهنی است. در سماع نطق، ذهن معنایی را درمی‌یابد. سالک ناگاه می‌یابد در ذهن وی معنایی القا و انداخته شد.

بیشتر بخوانید

ریاضت - اندیشنامه عرفانی

معناشناسی ریاضت:

ریاضت تمرین دادن نفس بر پذیرش راستی است؛ یعنی عادت دادن آن و جهاد در راه خدا حال متوسطان است که یقین می‌کنند تلاش و کوششان در حق خدا و در راه اوست و جهاد او نتیجهٔ صدق است.

مبتدی تلاش می‌کند به سوی خدا و در نیت خود شک دارد، ترسان است، عملش را محکم می‌کند و نفس خود را پاکیزه می‌گرداند تا آن که شک از آن زایل شود و یقین کند که عمل وی پذیرفته است و در این هنگام است که صادق می‌شود.

بیشتر بخوانید

فرار - اندیشنامه عرفانی

معناشناسی فرار:

فرار همان گریختن از چیزی است که نیست به چیزی که پایدار است. زیرا این فرار در حقیقت همان گریختن از غیر به سوی حق است و غیر در شهود سالک بی چیزی محض است که خواجه از آن به چیزی که نیست تفسیر کرده و آن همان نامیده شده به «خلق» است.

فرار؛ منزل محبان:

پس از اعتصام و پیوند خوردن به حق، زمینهٔ گریز از خلق و فرار پیش می‌آید؛ زیرا سالک می‌بیند غیری در کار نیست و او تنها مانده است. از طرفی مبتدی است و فرار به سوی حق را پیشه می‌کند. سالک مانند فردی است که در تاریکی و ظلمات است و خوف تنهایی او را در بر گرفته است و از سویی احساس می‌کند آن‌سوترها کسی هست که می‌تواند پناه او باشد، چنین کسی آرام آرام به سوی او نمی‌رود، بلکه فرار می‌کند، می‌دود، و در آن تاریکی‌ها می‌گریزد، تا بلکه آن پناه را به چنگ آورد. سالک بعد از یقظه، توبه، محاسبه، انابه و تذکر، در مقام اعتصام، این حقیقت را یافته که جز حق پناهی نیست و تمامی آن‌چه به عنوان دوست و آشنا دارد یا واقعیت‌هایی است که حقیقت ندارد یا امور متوهَّم یا متخیل است و برای همین است که نمی‌ترسد، بلکه وحشت می‌کند. سبب فرار او معرفت به این است که هیچ آشنایی ندارد.

بیشتر بخوانید

عرفه

معناشناسی عرفه:

شب نهم ماه ذی‌الحجه، شب عرفه است. شب و روز عرفه، در میان ایام سال ارزش والا و اهمیت فراوانی دارد و همان‌طور که از نام آن پیداست، عرفه از معرفت است. معرفت، رویت حق و وصول به قرب الهی و کمالات انسانی است. «عرفه» از «عَرَف» است، علم با معرفت تفاوت دارد. «علم» امری کلی و مفهوم است. در واقع یک معلومات داریم و یک علم. معلومات، دانستنی‌های عمومی است و علم، آن اندیشه‌های کلی است؛ ولی وقتی گفته می‌شود: «معرفت»، معرفت یک حقیقت است و تنها دانستنی‌های عمومی یا اندیشه‌های کلی نیست. معرفت ـ آن هم معرفت حق ـ یعنی وصول به پروردگار، رویت الهی، قرب انسان به حق، وصول به کمالات معنوی و حقایق ربوبی است که در واقع برد بلند کمالات انسان را تامین می‌کند.

موقعیت روز عرفه:

شب و روز عرفه از کامل‌ترین روزها و پربارترین ایام است. با آن‌که عرفه عید نیست، از افضل ایام سال است؛ یعنی اگر بخواهیم مقایسه‌ای میان اهمیت ایام داشته باشیم، می‌توانیم تنها شب و روز عرفه را با «ایام البیض» یعنی نیمهٔ رجب (سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم) مقایسه کنیم و در شب‌ها آن را با شب‌های قدر هم‌سنگ بدانیم.

بیشتر بخوانید

اعتصام - اندیشنامه عرفانی

واژه‌شناسی اعتصام:

«عصمت» به معنای دفاع کردن و «اعتصام» مورد حمایت قرار دادن است. معنای «چنگ زدن به ریسمان خدا» محافظت شدن به سبب پیروی از اوست تا چنگ زننده از (رویگردانی) مخالفت با حق مورد حمایت قرار گیرد.

گاه «حبل» بر پیمان و بر قرآن کریم از باب استعاره اطلاق می‌شود؛ زیرا کسی که به قرآن کریم پناه می‌برد و به آن چنگ می‌زند، قرآن کریم او را از شک و گمراهی منع و حفظ می‌کند و کسی که به پیمان چنگ زند او را از پیمان‌شکنی و عذاب باز می‌دارد. اما چنگ زدن به خداوند همان منع شدن به سبب او از غیر است تا از بندگی غیر رهایی یابد و او را از شر و بدی بازدارد؛ زیرا مولا اوست نه دیگری.

وقتی سالک صاحب تفکر خلاق و نیز ذکر و توان یادآوری پیشینه و دستیابی به آینده می‌شود نیاز به نگه‌داری ثمره‌ها و یافته‌های خود دارد و باب اعتصام وظیفهٔ عصمت و نگه‌داری را بر عهده دارد و سپر حفاظتی داشته‌ها و یافته‌ها از نسیان، غفلت، شک و گمراهی است تا آن را استمرار بخشد.

اصل معنای اعتصام «دفاع» و «حفاظت» است. حفاظت با رعایت حرمت و تشبث (دست آویختن) به حق تعالی و حفظ حریم حق به دست می‌آید.

 بیشتر بخوانید

تجرّد ، مجرّد ، مجرّدات

معناشناسی تجرّد:

تجرّد به این معناست که موجودی جدا از ماده و آثار مادّی است که در تحقق خود نیازمند ماده و آثار آن نمی‌باشد.

مجردات:

هستی منحصر به ماده و عوالم مادی نیست و موجوداتی بریده از ماده نیز در هستی وجود دارد و می‌شود موجوداتی امکانی و فارق از ماده داشت و بر این اساس، موجودات عوالم هستی بر دو دسته می‌باشد: دستهٔ نخست، موجودات مادی و دیگری موجودات مجرد است. چنین نیست که موجود در ماده منحصر باشد؛ چنان که منکران اصل تجرد می‌گویند: وجود و هستی با ماده برابر است، و ماده با هستی برابر است.

بیشتر بخوانید

تذکر - اندیشنامه عرفانی

چیستی تذکر:

تذکر که یاد کردن است، ریشه در گذشته دارد و خاطرهٔ پیشین را تداعی می‌کند. سالک در منزل تذکر با توجه، معرفت و قرب، می‌یابد که در نزد حق تعالی و در عالم علم و در دل حق تعالی بوده است. محبوبان حق تعالی به خوبی حضور خود در نزد حق تعالی را در خویش دارند و سیر خود از حق تعالی تا ناسوت و نطفه و لقمه‌هایی که به وراثت و از طریق اجداد و پدر و مادر به آنان رسیده و ویژگی‌های «دی ان ای» خود را می‌توانند بشمارند و نیز صعود و بر شدن خود تا آخرت را می‌یابند. آنان، هم در نزول و هم در صعود، سیر خود را تا به حق تعالی و پیش از مرتبهٔ تعینات مشاهده می‌کنند. آنان از مراتب متفاوت به پدیده‌های هستی دانش دارند.

بیشتر بخوانید

تفکر - اندیشنامه عرفانی

معناشناسی تفکر عرفانی:

عرفان با تفکر، تعقل و بصیرت شروع می‌شود و نادانی و جنون به معنای جهل در آن راهی ندارد. این تفکر است که مقدمهٔ حرکت و وصول سالک به معرفت و در نهایت به رؤیت و وصول به توحید می‌شود.

تفاوت تفکر نفسانی با تفکر قلبی در این است که نفس تنها با حصول شرایط استفاده از ابزار مادی خود فهیم می‌شود؛ یعنی تا نفس با ابزار چشم آن هم در روشنای لازم به اطراف خود ننگرد نمی‌داند چه چیزی در کجا قرار دارد؛ هرچند در آن‌جا سال‌ها زندگی کرده باشد، ولی کسی که دارای حواس قلبی است و با عقل خود درک می‌کند کافی است یک بار چیزی را بیابد، آن‌گاه با استفاده از درک قلبی و نیروی تعقل خود می‌تواند چشم خود را ببندد و در عمق تاریکی بفهمد هر چیزی در کجا قرار دارد و برای استفاده از آن سرگردان نشود.

بیشتر بخوانید

اِنابِه - اندیشنامه عرفانی

تعریف انابه:

چهارمین منزل باب بدایات، «انابه» است. فرد بیدار بعد از توبه از کاستی‌ها و محاسبه برای تحکیم توبه، نیاز به توبه‌ای خاص دارد تا به وسیلهٔ آن به سوی خداوند بازگشت کند و «انابه» عهده‌دار آن است. بر این پایه، انابه را باید رجوع و توبهٔ خاص نامید. توبه‌ای که بعد از محاسبه قرار دارد؛ برخلاف توبهٔ پیشین که محاسبه را پیش از خود نداشت. هم‌چنین توبهٔ پیش از محاسبه، توبه از معصیت است، ولی مقصد آن مشخص نیست و توبه‌کننده در انابه مقصد خود را مشخص می‌کند و نه تنها از معصیت که پیش‌تر از آن رجوع کرده است، بلکه از هرچه غیر خداست اعم از ناسوت، نفس، بهشت، جهنم، طمع و هر صفت غیر ربوبی فقط به خداوند و مقام ربوبی رجوع می‌کند؛ یعنی رجوع در توبه مقید به معصیت و رجوع در انابه مطلق است و رجوع در توبه از حیث مقصد مطلق و در باب انابه مقید به حق تعالی و منحصر به اوست.

بیشتر بخوانید

توحید

معناشناسی توحید:

توحید از باب تفعیل است. توحید یعنی به واحد رسیدن که برای رسیدن به آن انسان را با تیزی ذبح می‌کنند. ما اگر با توجه به دانش معناشناسی به واژه «توحید» نظر بیفکنیم و ویژگی‌های روان‌شناسانه آن را در نظر بگیریم، توحید پر از تیزی و پیچ و خم است و چینش حروف آن بیان‌گر این معناست.

تفاوت توحید با توحّد در این است که توحید از باب تفعیل است و توحّد از باب تفعل نیست. تفاوت باب تفعیل با باب تفعل نیز در این هست که در باب تفعل اگر فاعل در خواب یا غفلت هم باشد فعل تحقق می‌یابد اما در باب تفعیل چنین نیست و فاعل باید توجه داشته باشد و کار را با ظرافت و تدریج پیش ببرد.

بیشتر بخوانید

مُحاسبه - اندیشنامه عرفانی

تعریف محاسبه:

محاسبه برای گذشتهٔ آدمی است و آمار و ارقام کارهایی که بر آدمی رفته است را نمودار می‌سازد و نحوهٔ کنترل آن را نشان می‌دهد. محاسبه سبب تحکیم توبه و عهد قلبی و عزیمت می‌شود و توبه کننده را تقویت می‌نماید و به ثبات می‌رساند تا پیمانی را که با توبه آورده است نشکند.

محاسبه سبب تحکیم و تقویت توبه می‌شود و زمینه را برای استمرار آن فراهم می‌آورد. محاسبه فرع بر شناخت نفس و اعمال آن است. برای داشتن توان محاسبه باید از جهل و نادانی که ریشهٔ تمامی معاصی است دور بود. مرتبهٔ نخست تقوا نیز دور داشتن خود از جهل است و کسی که نفس، مراتب و خصوصیات آن را نمی‌شناسد نمی‌تواند محاسبه داشته باشد.

بیشتر بخوانید

فرهنگ یک جامعه ریشه در ادبیات آن دارد

هر چقدر فرهنگ ادبی یک جامعه و مکتب قوی، دقیق و عمیق باشد، حتما آن جامعه یا مکتب از اجتماعیّات ، روانیّات و فلسفه دقیقی نیز برخوردار است. اگر فرهنگ یک جامعه یا مکتبی عامیانه و ضعیف باشد. افکارشان نیز عامیانه خواهد بود. روابط تنگاتنگی بین ادبیات هر جامعه یا مکتب و منشی، با افکار و عقاید آن جامعه یا مکتب وجود دارد. از این رو، برای پیشبرد هر چه بیش‌تر فرامین الهی یا جامعه، افکار علمی یا فلسفی و رشد تجربی یا صنعتی باید ادبیات جامعه را زنده ، پویا، دقیق و باز نمود. می‌بایست نسبت به اشتقاقات و مواد کلمات اهتمام فراوان داشت. ویژگیها و آثار لفظی، ماده، اشتقاق هیات را نباید مورد غفلت قرار داد یا بی‌اهمیت جلوه داد. ادبیات زیر بنای هر رشد علمی، روانی، فلسفی، عرفانی و اجتماعی است چون بین لفظ و معنا ارتباط کاملی وجود دارد. بین حقیقت و اسم ارتباط هست. معانی و مصادیق با الفاظ خود تنگاتنگ، همگام و همراه است. نمی‌توان بی‌هیچ دلیلی برای یک مصداق یک اسم آورد. بشر در اسم گذاری بسیار اهتمام داشته است. بشر منتهای احساس، دقت، عاطفه و سلیقه را در اسم گذاری داشته است. هر چه بیشتر اقوام و ملل نسبت به اسم گذاری اهتمام داشته‌اند به رشد ادبی بیشتری رسیده‌اند. زبانهای فارسی و عربی از تنوع و دقت فراوانی برخوردار است.  ادامه...