ارتداد

تعریف ارتداد:

مسلمانی که منکر خدا یا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شود یا حکم ضروری دین، مثل: وجوب نماز و روزه را انکار نماید با توجّه به این که منکر شدن آن به انکار یا تکذیب خدا یا پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله باز می‌گردد، «مرتد» است. هم‌چنین است اگر منکر معاد شود یا از نظر اعتقادی، از خوارج، نواصب یا غلات گردد. البته در حکم به ارتداد، بلوغ، عقل، اختیار و قصد فرد معتبر است.

ارتداد در دین، همانند گریز از سازمان‌های اطلاعاتی است که تعقیب و گاه قتل را در پی دارد؛ زیرا این فرد با در اختیار داشتن اطلاعات محرمانهٔ سازمان، آن را با خطر فروش اطلاعات و افشاگری مواجه می‌سازد. قرار دادن حد قتل برای ارتداد، یک «حق دینی» است و دین در پرتو این حق است که خود را از توطئه‌های فرهنگی حفظ می‌کند.

البته کسی که خدامحوری و بنده بودن وی برای او ثابت شد و آن را پذیرفت، چنان‌چه در میانهٔ راه به سبب خستگی یا عفونت‌های ناشی از حسرت‌ها و عقده‌ها و استبدادهای ناشی از اهل مذهب ـ و نه خود مذهب حق که استبدادی ندارد ـ ریزش نماید و از مسیر مدعیان حق که خود را دین‌داران واقعی می‌نامند باز گردد، در این‌که وی به اصطلاح مرتد شده است یا نه، باید میان نظر دین و نظرات پیروان عادی دین که فاقد ملکهٔ قدسی یا برتر از آن، ولایت می‌باشند، تفاوت قایل شد.

بیشتر بخوانید

نیّت

معناشناسی نیّت:

نیت، امری باطنی است که از اراده، اختیار و قصد آدمی سرچشمه می‌گیرد.

نیت و قصد:

فرق نیت با قصد این است که قصد، ارادهٔ انجام فعل است، ولی نیت، افزون بر اراده و تصمیم، گونه‌ای تعیین هدف و جهت فعل را نیز لحاظ می‌کند؛ بر این پایه، می‌توان گفت: صاحب نیت، چهره‌ای از هدف‌داری و هدف‌مندی را در خود نهفته دارد؛ به همین جهت کسی که انجام کاری را نیت می‌کند، در واقع، قصد انجام کاری هدف‌دار را در خود می‌پروراند. گاهی انسان نسبت به کاری که می‌خواهد انجام دهد، قصد دارد، ولی هدف و منظور ویژه‌ای را دربارهٔ آن کار دنبال نمی‌کند؛ مانند این‌که کسی به قصد مسافرت از خانهٔ خود بیرون آید ـ بدون این‌که قصد جای ویژه‌ای را داشته باشد ـ و بی‌هدف از این خیابان به آن خیابان و از این شهر به آن شهر در سیر و حرکت باشد. روشن است چنین انسانی راه به جایی نمی‌برد و از این مسافرت جز سرگردانی و پریشانی بهره‌ای نمی‌گیرد؛ زیرا هدف و مقصد خود را تعیین نکرده است و نمی‌داند به کجا و به چه منظور می‌رود و از این مسافرت چه بهره‌ای را دنبال می‌کند؛ پس چنین مسافری نمی‌تواند صاحب نیت باشد؛ اگرچه صاحب قصد است. او قصد مسافرت دارد، ولی مقصد و مقصودش روشن نیست.

بیشتر بخوانید

کُفر

معنای کفر:

کفر به معنای پنهان‌سازی دانه در دل خاک است و کافر کسی است که خدا را در عقیدهٔ خود پنهان می‌کند نه آن که به انکار آن رو آورد وگرنه کسی نیست که قایل به خدا نباشد.

اقتضای کفر:

انسانی که کفر در سرشت وی وجود دارد، مؤمن نمی‌شود هرچند عمری در صف اهل ایمان قرار گیرد و اعمال و مناسکی همانند آنان داشته باشد. کسی که کافر می‌شود مشکلی در نطفه یا لقمه یا مربی و زیست محیط کودکی خود داشته که وی را به کفر کشانده است در نتیجه آنان از همان ابتدا نمی‌توانسته‌اند ایمان بیاورند و مؤمن نبوده‌اند؛ هرچند مثل پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله خود را برای هدایت و ایمان آنان به زحمت اندازد و غصهٔ آنان را در دل داشته باشد: «لَعَلَّک بَاخِعٌ نَفْسَک أَلاَّ یکونُوا مُؤْمِنِینَ»؛ شاید تو از این‌که مشرکان ایمان نمی‌آورند جان خود را تباه سازی.

کافرانی که اقتضای کفر دارند ایمان نمی‌آورند و آنان باید کافر و مشرک باقی بمانند؛ چرا که در عالم تقدیراتی است. عالم ناسوت است و خداوند می‌خواهد این عالم را در تمامی عوالم قبل و بعد سرشکن کند، از این رو دنیای ناسوت برای خود قواعدی دارد که باید آن قواعد را دید. قواعدی که نه به بی‌تفاوتی می‌انجامد و نه زیاده‌طلبی را روا می‌داند.

بیشتر بخوانید

ضلالت

معناپژوهی ضلالت:

ضلالت به معنای گُمی (گمراهی و گم شدن) است؛ خواه در امور مادی باشد یا معنوی؛ مانند اعتقادات و باورها یا در امور اخلاقی یا گم نمودن هویت و حقیقت خود و از دست دادن دل و نفس خویش.

کسی هدایت دارد و «مهدی» است که راه مناسب و طبیعی خود را یافته و مسیر سلامت و سعادت خویش را شناخته باشد و «ضالّ» کسی است که راه خود را گم کرده و مسیر طبیعی و متناسب خود را نمی‌شناسد و بر خطاست و اشاره‌ای کافی است که او را از مسیر اشتباهی که رفته است بازگرداند. «ضال» و گمراه به انسانی می‌گویند که عقل و اراده دارد و «ضاله» و گمشده حیوانی است که اراده دارد، ولی عقل و شعور ندارد و اگر چیزی نه اراده داشته باشد و نه شعور و قدرت فهم، «ضایع»، از بین رفته و غایب است.

«ضلالت» در مقابل هدایت است و هر دو معنایی وجودی دارد. هدایت و ضلالت امری اشتدادی و تشکیک‌بردار است که می‌تواند سطحی یا عمیق باشد.

بیشتر بخوانید

غَضَب - اندیشنامه قرآنی

معناشناسی غضب:

غضب به معنای شدت در برخورد و دارای تعدی است که شدت برخورد را در برابر دیگری قرار می‌دهد که اگر ظالمانه و به اجحاف باشد صفتی مذموم است؛ اگرچه اصل آن به لحاظ حالت تدافعی که به انسان در برابر خطرها و تجاوزها می‌دهد، صفت کمال است و اعمال درست آن نیاز به داشتن حکمت نظری دارد و غضب ممدوح از غیر حکیم برنمی‌آید.

اما غضب خداوند مبادی نقص خلقی ندارد. از سویی هر گناهی در برابر عظمت حق تعالی کوچک است و چنین نیست که همانند غضب خلقی، سبب برانگیختگی شود. غضب حق تعالی مجازات و مکافات برخی گناهان و تجاوزات است که سبب می‌شود فرد تعدی‌کننده از خداوند دور شود و همین حرمان و دوری، غضب حق تعالی بر اوست.

غضب صفتی عام و مشترک میان حق و خلق است و هم خداوند غضب می‌کند و هم هر پدیده‌ای؛ زیرا غضب متوقف بر ادراک و اراده است و پدیده‌ای نیست که ادراک و اراده نداشته باشد. جمادات، نباتات، حیوانات، اجنه و فرشتگان همانند انسان دارای غضب می‌باشند و می‌توانند بر دیگران بر اساس مبادی لازم، خشم گیرند، ولی غضب در خداوند متوقف بر مبادی خلقی نیست و اصل صفت در حق تعالی است و سبب دوری بنده می‌شود.

بیشتر بخوانید

نعمت - اندیشنامه قرآنی

لغت‌شناسی «نعمت»:

نعمت در 144 مورد از قرآن کریم کاربرد دارد که خصوصیات متفاوت آن را با اطلاق‌های متعددی که آورده بیان داشته است.

«أَنْعَمْتَ» به لحاظ ماده از «نعم» و فعل باب مزید افعال است به معنای طیب و گوارایی عیش و سلامت حیات است. اسم مصدر آن نَعمت است و جمع کثرت نعمت که بر فراوانی افراد نعمت دلالت دارد «نِعَم» و جمع قلت آن که با زیادت غیری، اندک و محدود بودن افراد آن را می‌رساند، «انعُم» است؛ چنان‌که در قرآن کریم برای بیان فراوانی نعمت ظاهر و باطن و اشباع نامحدود آن و نیز اندکی مواردی که نعمت مورد کفران قرار می‌گیرد و محدود بودن میدان کفر آمده است: «وَأَسْبَغَ عَلَیکمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً»(1) و نیز می‌فرماید: «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیةً کانَتْ آَمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدا مِنْ کلِّ مَکانٍ فَکفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کانُوا یصْنَعُونَ».

بیشتر بخوانید

صراط - اندیشنامه قرآنی

لفظ‌شناسی صراط:

معناشناخت واژهٔ «صراط» و واژه‌های همگن آن با ظرافت‌ها و تفاوت‌هایی معنایی که دارد بحث‌های دامنه‌داری دارد که تاکنون کتابی را نیافتیم که آن را به صورت تخصصی و عالمانه بیان داشته باشد.

برخی «صراط» را تغییر یافتهٔ «سرط» دانسته‌اند. جناب راغب اصفهانی در این باب آورده است:

«السراط: الطریق المستسهل، أصله من سرطت الطعام. فقیل سراط: تصوّرا أنّه یبتلعه سالکه أو یبتلع سالکه، ألا تری أنّه قیل: قتل أرضا عالمها، وقتلت أرض جاهلها»(1).

ـ السِّرَاط: راهِ هموار است. اصل آن از این است: غذا را به‌راحتی بلعیدم. گفته شده راه هموار؛ به این تصوّر که راهرو آن را به سرعت در می‌نوردد یا راه، راهرو را در خود فرو می‌برد؛ چنان‌که گفته‌اند: زمینی را آگاه به آن می‌کشد و زمینی مرد ناآگاه را می‌کشد.

بیشتر بخوانید

هدایت - اندیشنامه قرآنی

معناشناسی هدایت:

از میان لغویان و ادیبانی که معنای «هدی» را بررسی کرده‌اند، می‌توان شیخ طبرسی، شیخ طوسی، ابن فارس و راغب اصفهانی را نام برد. بنده در درخواستی که دارد ارشاد و توفیقی را می‌طلبد که بتواند سرعت خود را با سرعت حق و پدیده‌های عالی و ربوبی او هماهنگ سازد. سرعتی که پدیده به خودی خود آن را ندارد و نیازمند وفق و چینش هماهنگ امور است تا آن را به دست آورد و در این سعهٔ بسیار گسترده، تکرار جایی ندارد و سخن گفتن از تکرار، کوچک دیدن خداوند تعالی و پدیده‌های بی‌پایان اوست. پدیده‌هایی که با سرعتی از ازل تا به ابد، حرکتی وصف‌ناپذیر در خود دارند و «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» درخواست پیوند با سرعت‌های فوق نور مبادی عالی و عوالم ربوبی است و به مصداق خارجی ناظر است نه به مفاهیمی ذهنی که فقط رنگ تعبد و ثواب داشته باشد.

نخست باید تفاوت معنایی سه واژهٔ «هدایت»، «ارشاد» و «توفیق» را بررسید تا به دست آورد آیا می‌شود یکی از این واژه‌ها در جای دیگری به کار رود یا نه؟

بیشتر بخوانید

مالِک - اندیشنامه قرآنی

معناشناسی مالک:

«ملک» و تمامی اسمای ملکی دارای معنایی اضافی است و نسبت و لحاظ غیر در آن قرار دارد. اقتدار و تسلط نیاز به متعلق دارد و معنایی نفسی برای آن نیست و نیازمند لحاظ غیر است. برای همین است که نمی‌شود خداوند را مالک خود دانست؛ زیرا حق تعالی نسبت به خود لحاظ اضافه ندارد.

هر نوع تسلط، تفوق، برتری و اشرافی بر دیگری ملکیت بر آن است؛ خواه آن دیگری غیر مادی باشد یا معنوی یا مالکیت به ذات شی‌ء تعلق گرفته باشد یا صفات، کمالات و منافع. «ملک» در معنای مطلق آن مخصوص حق تعالی است و تمامی شراشر آفریده و هویت و حقیقت ظهوری او در دست قدرت حق تعالی است و از این لحاظ دارای تمامیت و کمال است و تمام شی‌ء در ید قدرت و چیرگی اوست. مالکیتی که حقیقی است و به هیچ وجه قابل اخذ یا انتقال نیست. معشوق بر عاشق سیطره و چیرگی دارد و ملک اوست. مالک به مقدار اقتداری که دارد مملوک را در اختیار می‌گیرد. معنای اقتدار در تمامی مشتقات این واژه قرار دارد؛ مانند: «ملائکه» و «ملکوت». ملکوت از مُلک، زیادهٔ معنای آن را می‌رساند و اقتدار بیش‌تری دارد. مُلک عالم نازل و ملکوت عالم اعلاست. اقتدار قاهر و برتر را ملکوت می‌گویند که اگر با ملک نیامده باشد، آن را نیز شامل می‌شود. «بِیدِهِ مَلَکوتُ کلِّ شَیءٍ» به این معناست که اقتدار هر پدیده‌ای در دست خداوند است.

بیشتر بخوانید

عالَم

ماده شناسی عالَم:

«عالم» لفظ جمع است و بر یک مجموعه اطلاق می‌شود نه بر یک فرد؛ همان‌طور که پدیده‌ها هیچ یک مفرد ندارد و آن‌چه فرد دانسته می‌شود مجموعه‌ای از عوالم گوناگون است. هر ذره‌ای قابل شکافته شدن به ذره‌هاست، ذره‌هایی که هر یک دره‌ای است. این اصلی فرد است که هیچ پدیده‌ای مفرد نیست و مجموعه‌ای مرکب است. «الْعَالَمِین» جمع است و جمع آن نیز حقیقی است و آن‌گونه که سیوطی می‌گوید شبه جمع نیست و مفرد آن نیز معنای جمع دارد.

کسانی که می‌گویند «العالم» مفرد «العالمین» است، تفاوت معنایی را دلیل باور خود قرار می‌دهند. آنان معنای «العالم» را برای غیر صاحبان عقل و «العالمین» را برای صاحبان خرد می‌دانند در این صورت اگر «العالم» مفرد آن دانسته شود مدلول مفرد معنایی بیش از مدلول جمع خواهد داشت. اشکال این سخن این نیست، که خداوند پدیده‌ای که صاحب عقل و فهم نباشد نیافریده است و هر پدیده‌ای دارای شعور است. دقت به این نکته می‌رساند استدلال یاد شده باطل است.

معناشناسی عالَم:

«عالَم» همانند خاتم و قالب بر وزن فاعَل و اسم آلت به معنای «ما یعلم به» است. همانند خاتَم که «ما یختم به» است. عالم به معنای ابزاری است که صاحبش با آن رؤیت می‌شود؛ یعنی علامت و گشایش است. آن هم ابزاری که برای نماد به کار می‌رود و صاحب شعور است.

بیشتر بخوانید

رَبّ - اندیشنامه قرآنی

معناشناسی ربّ:

ربّ به معنای راندن هر چیزی به کمال ویژه است. مربی کسی است که همواره با مربوب خود هست و لحظه‌ای او را به خود رها نمی‌گذارد و دست او را به صورت دایمی در دست خود گرفته است. بر این پایه، کسی ربانی است که دست در دست خدا داشته باشد، بلکه دستی جز دست حق در میان نباشد. چنین کسی هیچ باک ندارد و دیگر در زندگی خود چیزی را به عنوان مشکل نمی‌بیند؛ همان‌طور که قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکی وَمَحْیای وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ».

معناشناسی رب از دیدگاه اهل لغت:

لغت‌شناسان بیش‌تر به موارد اطلاق و استعمال واژگان که آمیخته به معناهای کنایی، استعاری، لازمی و دیگر گونه‌های مجاز است پرداخته و اصل و حقیقت معنایی را که لغت برای آن وضع شده است به تحقیق و پژوهش نگزارده‌اند. حقیقت و اصل معنا همیشه یک معناست و تعددبردار نیست و تفاوت معنا هیچ گاه به حقیقت معنا باز نمی‌گردد و ویژگی‌های عارض معنا به هیأت و نحوهٔ چینش و ترکیب لفظ بازگشت دارد. معنای ماده و اصل کلمه در تمامی مشتقات و هیأت‌ها و تراکیب ملاحظه می‌شود و در آن وجود دارد. متأسفانه این اصل بسیار مهم معناشناسی در کتاب‌های لغت ملاحظه نمی‌شود.

بیشتر بخوانید

حمد - اندیشنامه قرآنی

 معناشناسی حمد:

«حمد» در لغت «ستایش ِ شکوهمندی شناسا و دارای اراده» معنا می‌شود. می‌توان جنس عام آن را مطلق اختصاص و نسبت دانست.حمد مقابل تنقیص یا نکوهیدن است به معنای: «ستایش اوصاف پسندیده و اعجاب‌آور صاحب اختیار و آگاهی» است که ما آن را به اختصار «ستایش ِ شکوهمندی شناسا و دارای اراده» آوردیم. حمد هم برای خداوند و هم برای آدمیان واقع می‌شود و چنین نیست که حمد در وضع خود (مقام ثبوت) مخصوص خداوند باشد، ولی در مقام خارج (اثبات)، حمد جز برای خداوند واقع نمی‌شود.

واژگان همگن حمد:

«حمد» با «مدح»، «شکر» و «تسبیح» قرب معنایی دارد. «شکر» به معنای سپاس در برابر اعطای نعمت به شاکر است و نه دیگری و مقابل کفران قرار می‌گیرد. پس کفران نسبت به اعطای نعمت و قدردان نبودن معنا می‌شود و چنان‌چه نعمتی به فرزند داده شود که به پدر نرسد، پدر بر آن شکری ندارد.

بیشتر بخوانید

رحیم - اندیشنامه قرآنی

معناشناسی رحیم:

در معنای «الرَّحِیم» باید توجه داشت آن را به لوازم و همراهان معنایی این واژه معنا نکرد. رحیم نه به معنای رؤوف است، نه به معنای منعم، نه به معنای محسن و نه به معنای لطیف. «الرَّحِیم» تمامی اسما را در خود دارد و به تعبیر عرفانی دارای دولت بر آن‌هاست، اما دولت داشتن بر این اسما به این معنا نیست که معنای آن‌ها را دارد؛ هرچند این اسما ملازم معنای آن است. برای نمونه، رحمت به معنای قرابت، ولا و نزدیکی نیست؛ اگرچه قرابت از لوازم رحمت است و رَحِم را به این اعتبار نزدیک و خویشاوند می‌گویند. «رَحِم» یا زهدان که مرکز پرورش جنین است با «قریب» قرب معنایی دارد و قرب لازم آن است.

انعام، اعطا و رفع نیاز از فرد محتاج به دهش نیز از لوازم رحمت است؛ برخلاف نعمت که به غیر نیازمند نیز داده می‌شود و نوعی احسان و لطف است که تفاوت معنایی آن پیش از این گذشت. رحمت به استحقاق است و به غیر مستحق داده نمی‌شود و لحاظ عدالت در آن است؛ به این معنا که چون به غیر مستحق داده می‌شود، کفران نعمت در آن لحاظ دارد.

بیشتر بخوانید

رحمان - اندیشنامه قرآنی

معناشناسی رحمان:

«رحْمَن» بر وزن فعلان صیغهٔ مبالغه است و دلالت بر کثرت در افاضه و سیطرهٔ ایجادی دارد و بلوغ آن در چیرگی و سیطره است. این واژه معنایی فعلی در مورد حق تعالی دارد، نه انفعالی که رقت، دلسوزی و ترحم را با مشاهدهٔ نقص، کمبود و ضعف تداعی کند.

«رحْمَن» به معنای ایجاد و اعطاست و مبالغه در این معنا را می‌رساند که برای حق تعالی بدون انفعال است و در خلق می‌شود که منبعث از رقت قلب و به صورت انفعالی باشد، ولی چنین انفعالی در اصل معنای آن وجود ندارد؛

همان‌طور که فعل در امور مادی است که همراه با زمان است، ولی در امور معنوی و مجرد منسلخ از زمان می‌شود. رحمت نیز در مرتبه‌ای که انسان دارای عواطف و حالات روانی است می‌شود برانگیخته از رقت و ترحم باشد، اما در مسایل ربوبی، معنایی انفعالی ندارد و در معنای حقیقی آن که اعطا و ایجاد است کاربرد دارد.

بیشتر بخوانید

اللّه - اندیشنامه قرآنی

معنای الله:

«اللَّه» اسم عَلَم است که جامع و مستجمع تمامی صفات کمال و جمال و جلال حق تعالی است و برای این معنا غلبه داده شده است.

«اللَّه» اسم معرفه و از اعلام است. عَلَم به معنای علامت و نشانه است و در اصطلاح: «اسمٌ یعین المسمی مطلقا». اسمی که مسما و مصداق را بدون نیاز به قیدی معین می‌کند؛ برخلاف موصول که هرچند از معارف است، به صله یا کلمه‌ای که با حرف تعریف «ال» معرفه شده است نیاز دارد و «معرفه به سبب اضافه»، به مضاف الیه حاجت دارد یا اسم اشاره به سبب اشاره و ضمیر با مرجع خود، معرفه می‌شود، اما عَلَم برای تعرّف خود به چیزی نیاز ندارد.

«اللَّه» اسم جامد است و از چیزی مشتق نیست؛ از همین روست که بعد از اسم مبارک «اسْم» و «هُو» اعم اسماست؛ در حالی که دیگر اسمای الهی تمامی دارای اشتقاق‌اند. جامد بودن این اسم مبارک سبب شده است عام‌ترین اسم در میان اسمای حق تعالی گردد.

بیشتر بخوانید

اسم - اندیشنامه قرآنی

واژه شناسی اسم:

اسم در «بِسْم» مشتق است، نه جامد. کوفیان آن را از «سِمَه» به معنای نشانه و علامت، و بصریان از «سُمو» به معنای عُلو و بلندی مشتق می‌گیرند.

اگر اسم از «سمو» مشتق باشد، واو آن حذف و حرکت آن به حرف قبل که میم ساکن است داده می‌شود و سکون میم از باب تسرّی حرکت و به جهت حکایت از حذف به سین داده می‌شود. سین حرف ابتدا و ساکن است که امکان تلفظ ندارد و برای رفع ابتدای به ساکن باید همزهٔ وصل بر آن وارد نمود.

چنان‌چه اسم از «وسم» باشد واو که حرف عله است از ابتدای آن حذف می‌شود و سین ساکن در ابتدا قرار می‌گیرد و برای رفع آن و نیز عوض از حرف محذوف، همزهٔ وصل آورده می‌شود.

ما اصل آن را «سمو» می‌دانیم؛ زیرا یکی از اصول اشتقاق می‌گوید: برای به دست آوردن ریشهٔ اشتقاق یک کلمه باید آن را تصغیر یا جمع کرد...

بیشتر بخوانید

باء - اندیشنامه قرآنی

معنای باء:

«بـِ» حرف جر و حرف ابتدا و به تعبیر ما «حرف بسط» است؛ همان‌طور که همزه «حرف فتح» و «هو» حرف هویت حقی است؛ به این معنا که «هو» در واقع همان «هـ» و اسم باطن است و «واو» به آن ملحق شده است.

حرف «بـِ» از اسم الهی «بسط» مشتق می‌شود و اصل این حرف از اسم گرفته شده است و چنین نیست که تمامی حروف جامد باشند. همان‌طور که حرف «الف» و «همزه» از فَتْح و مشتق از آن است. باید توجه داشت همزه با الف هیچ تفاوت ذاتی و ماهوی ندارد، بلکه تفاوت آن مقامی است؛ یعنی همزه می‌تواند در ابتدا، میانه و پایان کلمه بیاید، اما الف چون ساکن است و ابتدا به ساکن محال است، در ابتدای هیچ واژه‌ای قرار نمی‌گیرد و تنها در وسط یا پایان کلمه می‌آید. بنابراین زبان عربی بیش از بیست و هشت حرف ندارد.

 بیشتر بخوانید

فرهنگ یک جامعه ریشه در ادبیات آن دارد

هر چقدر فرهنگ ادبی یک جامعه و مکتب قوی، دقیق و عمیق باشد، حتما آن جامعه یا مکتب از اجتماعیّات ، روانیّات و فلسفه دقیقی نیز برخوردار است. اگر فرهنگ یک جامعه یا مکتبی عامیانه و ضعیف باشد. افکارشان نیز عامیانه خواهد بود. روابط تنگاتنگی بین ادبیات هر جامعه یا مکتب و منشی، با افکار و عقاید آن جامعه یا مکتب وجود دارد. از این رو، برای پیشبرد هر چه بیش‌تر فرامین الهی یا جامعه، افکار علمی یا فلسفی و رشد تجربی یا صنعتی باید ادبیات جامعه را زنده ، پویا، دقیق و باز نمود. می‌بایست نسبت به اشتقاقات و مواد کلمات اهتمام فراوان داشت. ویژگیها و آثار لفظی، ماده، اشتقاق هیات را نباید مورد غفلت قرار داد یا بی‌اهمیت جلوه داد. ادبیات زیر بنای هر رشد علمی، روانی، فلسفی، عرفانی و اجتماعی است چون بین لفظ و معنا ارتباط کاملی وجود دارد. بین حقیقت و اسم ارتباط هست. معانی و مصادیق با الفاظ خود تنگاتنگ، همگام و همراه است. نمی‌توان بی‌هیچ دلیلی برای یک مصداق یک اسم آورد. بشر در اسم گذاری بسیار اهتمام داشته است. بشر منتهای احساس، دقت، عاطفه و سلیقه را در اسم گذاری داشته است. هر چه بیشتر اقوام و ملل نسبت به اسم گذاری اهتمام داشته‌اند به رشد ادبی بیشتری رسیده‌اند. زبانهای فارسی و عربی از تنوع و دقت فراوانی برخوردار است.  ادامه...

رسوخ - اندیشنامه قرآنی

واژه‌شناسی رسوخ:

میان راسخ و ثابت رابطهٔ عام و خاص مطلق است. برای مثال، دیوار ثابت است اما راسخ نیست، برخلاف کوه که می‌توان وصف راسخ را برای آن آورد. کوه چون در زمین ریشه دارد راسخ است، اما جدار ریشه‌ای ندارد. راسخ در علم به معنای ثابت در دانش نیست، بلکه به معنای ریشه‌دار در معرفت است، آن هم ریشه‌ای که طبیعی باشد. ریشهٔ طبیعی مانند ریشهٔ کوه در زمین است که کوه و زمین و ریشه از یک سنخ و از یک جنس است و نمی‌توان یکی را از دیگری جدا نمود. علم زیست و زمین‌شناسی در بررسی لایه‌های زمین می‌گوید ریشهٔ زمین خود زمین است و کوه همان زمین است و تفاوتی میان آن نیست، برخلاف ریشهٔ درختی که در زمین کاشته می‌شود و جنس آن از نبات است و به دلیل ناهمگون بودن با خاک و زمین، می‌توان آن را از زمین جدا نمود.

معناشناسی رسوخ:

برای دریافت معنای «راسخ» باید نخست معنای «وارد» را دانست. «رسوخ» امری باطنی و «ورود» امری ظاهری است.

بیشتر بخوانید

عقل

معناشناسی عقل:

عقل، علم نخست آدمی و زمینهٔ ظهور علم دوم و اکتسابی است که وصول به کمالات فعلی را تحقّق می‌بخشد. عقل، هویتی است در انسان که عامل تشخیص صلاح و فساد و اقتدار و خویشتن‌داری نفس در مقابل ناپسندی‌های زندگی مادّی و معنوی باشد و وسیلهٔ تحصیل سلامت و سعادت بشر است.

چیستی عقل:

پیکرهٔ آدمی تحت اقتدار حقیقتی است که به آن «نفس» و «جان» می‌گویند. این نفس انسان است که ظهورات و قوا و نیروهای شناخته شده و ناشناختهٔ فراوانی دارد و دسته‌ای از مراتب گسترده و به نوعی شناخته شدهٔ آن، اسم‌های خاصّی ـ مانند: من، جان من، روح من، عقل من، نفس من، شعور، ادراک، وجدان، حافظه، خیال، گمان، وهم، شک و مفاهیمی از این قبیل که به آدمی نسبت داده می‌شوند ـ به خود گرفته است و تمامی، بیان مصادیق و مراتبی از قوای نفس و جان انسان است.

بیشتر بخوانید

معرفت

چیستی معرفت:

در منطق، معرفت را به «باور صادق موجه» معنا می‌کنند.

تفاوت علم و معرفت:

تفاوت معرفت با علم در این است که علم، امری کلی است و معرفت، امری جزیی. متعلّق معرفت، امور جزیی شخصی و اشیای خارجی است و به پدیده‌های ذهنی و مفهوم، تعلق نمی‌گیرد؛ برخلاف علم، که قابلیت آن، کلی‌گرایی ذهنی است.

معرفت و اعتقاد تقلیدی:

ممکن است اعتقاد به خدا در کسی با دیدن انسانی وارسته زنده شود؛ همان‌طور که بسیاری از مسلمانان صدر اسلام با دیدن پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله مسلمان می‌شدند. البته چنین باوری، محدود و ابتدایی است و برای رسیدن به کمالات نیاز به رشد و توسعه دارد. به هر روی می‌توان به امور اعتقادی به گونهٔ تقلیدی باور داشت؛ همان‌طور که می‌شود محققی توانمند د ر این زمینه، به باور و معرفتی نرسیده باشد.

 بیشتر بخوانید

نبوغ

چیستی نبوغ:

نفس در سیر کمال علمی خود نخست به خیال‌پردازی می‌رسد و سپس به توهم‌زایی و بعد از آن به عقل‌ورزی. گاهی نفس، قدرت ظهور در حواس ظاهری را می‌یابد و از آن بروز می‌کند و گاهی در خیال می‌افتد و گاه در قوهٔ عاقله خود را نشان می‌دهد که هر کدام از این سه، غیر از دیگری است. در صورتی که توانمندی و اقتدار نفس در قوهٔ عاقله ظهور یابد «نبوغ» را رقم می‌زند.

نبوغ؛ استعداد خاص الخاص:

استعداد انسان‌ها را می‌توان بر سه بخش دانست: یکی استعدادهای عام مانند توان دانش اندوزی که در همه می‌تواند ظهور یابد. دیگری اوصافی خاص مانند شعر و شاعری که طبع و استعداد خاص خود را می‌طلبد و تنها در بعضی پدیدار می‌گردد و استعدادهای خاص الخاص همانند پیامبری، امامت، نبوغ، سحر و جادو که کم‌تر کسی می‌تواند آن را داشته باشد.

برخی از ویژگی های نوابغ:

نفوس کامل و آنان که استعداد قوی دارند به‌ویژه نوابغ، غضب و شهوت در آنان با هم تحریک می‌شود. شهوت چنین افرادی در حین نگرانی شدید، تحریک می‌شود و غضب، شهوت و شهوت، غضب او را تحریک می‌کند و شهوت با غضب در او ترکیب می‌شود.

بیشتر بخوانید

عبادت

معناشناسی عبادت:

عبادت هر پدیده مسیر طبیعی اوست که طی می‌کند. عبادت نسبتی شریف با حق تعالی دارد و فروتنی و تواضع در پیشگاه حق است. عبادت از معانی اضافی است و چون به حق ارتباط دارد شرافت پیدا می‌کند.

عبادت عمومی:

برای عبادت عمومی، کافی است به این توصیهٔ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله عمل شود: «قولوا لا اله إلاّ اللّه تفلحوا». صرف اقرار به یکتایی خداوند شرط ورود به مسلمانی و عبادت است. چنین ورودی برای آن که ثبات یابد باید سببی که حافظ این معرفت ابتدایی باشد، لحاظ نمود و آن سبب، تذکری است که همراه با تکرار است و این همان انجام عبادت واجب هر روزه یعنی نماز است که تذکار و تکرار را به همراه دارد. نماز که امری دایمی و تکرارپذیر در هر روز است موجب می‌شود انسان خدا را فراموش نکند و زنگارهای غیر خدایی را از خود بزداید؛ چنان‌چه وقتی نهر آب یا چشمه‌ای در خانهٔ کسی باشد و روزی پنج بار در آن غسل نماید و با آن خود را بشوید، نمی‌تواند کثیف باشد و اگر تنها در آب رود و بیرون آید، تمیز است و زنگارهای غیر خدایی را از او می‌گیرد و وی را برای خدا خالص می‌کند و صفا می‌دهد. همین که انسان روزی پنج بار رو به خدا می‌ایستد، اثر دارد و سبب بقا و استحکام دین و اعتقاد و عمل وی می‌گردد.

بیشتر بخوانید

قمار

معناشناسی قمار:

قِمار مصدر دوم باب مفاعله است. فاءالفعل آن به کسر می‌باشد. مادهٔ قمار «قمر» به معنای روشنایی و ضیاء است. واژهٔ «قمر» بیست و هشت بار در قرآن کریم آمده است که به تعداد شب‌هایی است که یک دور کامل را به‌دور زمین طی می‌کند. مراد از «قمر» در تمامی موارد کاربرد آن در قرآن کریم ماه آسمان است که انعکاس دهندهٔ نور و روشنایی است.

تلفظ فاء الفعل قمار با ضم، غلط مشهور و رایج است؛ همانند مسجِد که درست آن مسجَد و سَکینه که صحیح آن سُکینه است.

قمار از «قمر» «یقمر» است، بر این اساس بر روشنایی، شکوفایی و تازگی دلالت دارد و از آن جا که دین مطابق فطرت و طبیعت است حکم حرمت در مورد آن باید موجب شگفتی باشد مگر آن که گفته شود قماربازها این واژه را وارستهٔ خود دانسته‌اند و آن را برای خود وضع کرده باشند و در این صورت، حکایت آنان مانند گفتهٔ بوش پسر است که می‌گوید: تعجب می‌کنم چرا جایزهٔ صلح جهانی را به شارون نمی‌دهند!

برای پاسخ گفتن به این شبهه باید کتاب‌های لغت را بررسید تا ارتباط قمار با روشنایی و نور به دست آید.

بیشتر بخوانید

خواب

چیستی خواب و بیداری:

به‌طور ساده می‌توان گفت: هنگامی که قوای بدنی و نیروهای مزاجی و روحی در انسان و حیوان و دیگر موجوداتی که خواب دارند، به حواس ظاهر توجه پیدا می‌کند و بر ظاهر چیره می‌شود، بیداری بدن محقق می‌شود و آنگاه که این عوامل به علل گوناگونی از حواس ظاهر رو می‌گرداند و از آن انصراف می‌یابد، نفس به باطن خود رو می‌آورد و خواب تحقق می‌یابد.

خواب؛ صفت انسانی:

این گونه صفات مادی و ناسوتی از ساحت مجردات و ملایکهٔ الهی به‌دور است. چیزی که می‌توان در مجردات ممکن دانست و آن را زمینهٔ شناخت خصوصیاتی در مجردات دانست، همان ظهور و بروز است و البته قبض و بسط را نیز می‌توان در آن مطرح ساخت.

بیشتر بخوانید

مرگ

چیستی مرگ:

روح، حقیقتی تعینی است که به شراشر بدن تعلق دارد. آدمی چنین نیست که ناگاه بمیرد؛ بلکه مرگ هر انسانی تدریجی است و همانند چراغی پیه‌سوز می‌ماند که سوخت آن آرام آرام تمام می‌شود. انسان از همان لحظه‌ای که به دنیا می‌آید در سرازیری مرگ است و هر لحظه به قبر نزدیک‌تر می‌شود. او به دنیا می‌آید تا بمیرد و از این سرا به سرای دیگر پا نهد.

چگونگی مرگ:

کسی که مرگ او را فرا گرفته است چه حالتی دارد و چگونه زیستی برای اوست؟ کسی که می‌میرد چنین نیست که تنفس نداشته باشد، غذا نخورد و حرکت نکند؛ گرچه ما آن را نمی‌بینیم. مرده حتی معاشقه، معانقه و حب و بغض دارد، اما درک آن آسان نیست و وسایل آزمایشگاهی امروز به درک آن نمی‌رسد.

بیشتر بخوانید

قیامت

معناشناسی قیامت:

قیامت یکی از اسمای عالم آخرت و از «قام، یقوم، قیاما» و «قیامة» به معنای برخاستن است که حکایت از ظهور کامل می‌کند. «تا»ی آن برای «دفعه» و «مره» می‌باشد که دلالت بر وقوع دفعی مشخصّی دارد.

معنای واژه قیامت در قرآن کریم:

این اسم در حدود هفتاد بار در قرآن کریم آمده که همگی توأم با یوم می‌باشد و یوم، خود مظهر وضوح و ظهور کامل و آشکاری است. گذشته از آن که اسمای دیگر عالم آخرت؛ مانند: «یوم الدّین»، «یوم الفصل»، «یوم الآخرة»، «یوم البعث»، «یوم تبلی السرائر»، «یوم الخلود»، «یوم التّلاق»، «یوم الحق»، «یوم التّغابن»، و «یوم الجمع» و دیگر اسما و عناوین و اوصاف عالم آخرت بیانگر این وضوح و آشکاری است.

بیشتر بخوانید